میوه چه درختی هستید؟ جدید

    بخشایش خودمان و دیگران ما را از گذشته رها میکند جدید

    بی گناهی دیگران، صبوری شما جدید

    لوییز . ال . هی جدید

    خاطرات خوب بیشتر در ذهن می مانند جدید

    ترین های کلمات جدید

    جملات الهام بخش جدید

    چطوری جوون بمونیم؟ جدید

    دعا (قسمت سوم) جدید

    کلمات را هوشیارانه به کار ببرید جدید

    چرا من؟ جدید

    اثرات فکر مثبت جدید

    اهرام جدید

    طلای خالص جدید

    مراقبه برای صلح جدید

    پدر و مادر، لطفا دنیا را زیبا ببینید جدید

    دعا (قسمت دوم) جدید

    هاله (قسمت دوم) جدید

    تاثیر عمیق موسیقی در تعادل هورمونهای بدن   

    مفهوم آواز پرندگان کشف شد    

شفا و یاری (‌تجسم خلاق)      

فقط برای امروز (قسمت سوم)     

بارتاب آینه    

یک نظریه راجع به دعا و اثرات آن       

حرفهای مرد امیدوار (قسمت سوم)     

بهای مروارید    

بازتاب شناسی Refleology    

هــــالــــه Aura    

    نسخه ای برای خانم های عصبانی (قسمت پایانی)

 فقط برای امروز ( قسمت دوم )     

درخت آرزو       

حمام نشاط آور و رفع خستگی     

    روحیه شما به عنوان یک مرد یا زن چگونه است ؟(تست)

    یک داستان زیبا

    حرفهای مرد امیدوار (قسمت دوم)

    فرشتگان مقرب الهی

    روش جاروی برقی

    نسخه ای برای خانمهای عصبانی (قسمت اول)   

    فقط برای امروز (قسمت اول)

    حرفهای مرد امیدوار (قسمت اول)

    اصول مهارت حل اختلاف

    آیا شما خوشبین هستید ؟

    ببخش ، همه چیز زیباست اما با دیدگانی بینا

    کاربرد هیپنوتیزم در درمان بیماریهای روان تنی

    آناتومی روانی در یوگا

    مدیریت تضاد

 

 
   
   
   

درخت آرزو

   

یک روز یک روستایی داشت به تنهایی قدم می زد و در رویای آینده خود فرو رفته بود. زیر یک درخت ایستاد تا قدری استراحت کند و با خود فکر کرد : " کاشکی من ثروتمند بودم".

وقتی به خانه برگشت با شگفتی ملاحظه کرد که در محل خانه به جای کلبه یک خانه بزرگ قرار دارد و داخل آن پر از انواع جواهرات است. فورا ً فهمید که درخت آرزو را یافته است. آن مرد جوان این موضوع را با هیچ کس در میان نگذاشت که ثروتش را از کجا بدست آورده است. همان شب آن دهکده را ترک کرد و دیگر هرگز در آنجا دیده نشد. اما یک سال بعد با تبری به سراغ آن درخت آمد و ناسزاگویان ضرباتی بر آن وارد کرد. او در حالی که گریه می کرد می گفت تو به من نگفتی مورد حسد مردم قرار می گیرم و حالا بیچاره شده ام. من دیگر نمی توانم به کسی اطمینان کنم و نمی دانم که اگر کسی مرا دوست دارد بخاطر خودم است یا ثروتم. من شب و روز نگرانم که همه چیزم را از دست بدهم. چون بلد نیستم با این همه پول چکار کنم. او آنقدر به درخت ضربه زد تا خسته شد، اما درخت نیفتاد.

زمانی چند گذشت تا اینکه یک روز زن جوانی از همان روستا که در جنگل سرگردان بود برای استراحت زیر همان درخت نشست. ناگهان آرزویی به ذهنش رسید : " چقدر خوب بود که من مشهورترین زن دنیا می شدم." وقتی به خانه رسید گروه کثیری از خبرنگاران با دوربین تلویزیونی شان در آنجا جمع شده بودند. به محض آنکه آنها زن جوان را شناختند با جیغ و فریاد اطراف او را گرفتند. زن از فشار جمعیت از حال رفت. فردا صبح که به هوش آمد دید خبرنگاران با دوربینهایشان هنوز آنجا هستند، دستی برایشان تکان داد و سوار یک ماشین لموزین شد و دیگر در آن دهکده دیده نشد. اما سال بعد او پنهانی با یک تبر به طرف درخت آرزو آمد و در حالی که دائما ً ناسزا می گفت، ضربات محکمی به آن درخت وارد کرد. او می گفت : " تو به من نگفتی که دیگر هیچکس مرا تنها نخواهد گذاشت. نگفتی من بدون اینکه مردم به من خیره شده باشند هیچ کجا نمی توانم بروم. به من نگفتی که کوچکترین پریشان احوالی من به صورت یک تراژدی بزرگ در رسانه ها منعکس می شود و هر روز صد ها نفر از من درخواست کمک می کنند، در حالی که من به سختی زندگی خودم را اداره می کنم! او ضربه محکمی به درخت آرزو زد، اما درخت نیفتاد."

زمانهای بیشتری گذشت تا اینکه روزی یک زن جوان که می خواست مادر شود،در جنگل قدم می زد. وقتی به زیر آن درخت رسید و از خیال داشتن یک کودک خوشحال بود با خود می اندیشید که من در این دنیا هیچ چیز جز عشق فرزند و شوهرم را نمی خواهم. چقدر خوب خواهد بود که آنها همیشه مرا دوست داشته باشند. وقتی او به خانه رسید شوهرش با آغوش کشیدن و بوسه از او استقبال کرد دو هفته بعد کودکش متولد شد و از آن لحظه که کودک چشم گشود ، عاشقانه به مادرش خیره شد. مدتها از این تاریخ گذشت تا اینکه مادر دوباره به جنگل بازگشت.این زمان پنج سال طول کشید و زن با لباسهای کهنه و پاره پاره و با تبری در دست ناسزاگویان و خشمگین به آن ضربه وارد کرد.او می گفت شوهرم آنقدر مرا دوست دارد که حاضر نیست از کنار من دور شود و به سر کار برود و حالا ، پولی نداریم. کودکم در تمام لحظات گریه می کند، مگر اینکه من در کنارش باشم. گرچه آنها واقعا ً به من عشق می ورزند، اما من دیگر آرامش ندارم، من بدبخت ترین زن روی کره زمین هستم.

زن آنقدر بر درخت ضربه زد تا خسته شد اما درخت نیفتاد.

مشکل در آنجا بود که آرزوی همه آنها مربوط به خارج از وجود آنها بود و آنها را هم آن درخت برآورده می کرد. هرکدام از آنها خارج از وجود خود تصوری برای ثروت، شهرت و عشق داشتند. اما تصورات همان چیزی نیست که روح تو می خواهد. آرزو باید از درون باشد در آن صورت برترین فرزانگی و خرد درون تو خواهد بود.

این سه نفری که به درخت آرزو دست یافتند، آرزویشان برآورده شد، به آنچه می خواستند رسیدند و بنابراین زندگیشان تغییر کرد، اما این تغییر فقط در جنبه بیرونی زندگیشان رخ داد.آنها فراموش کردن که برای جنبه های درونی زندگیشان آرزو کنند.

مرد ثروتمند صرفنظر از میزان دارایی اش، از نظر درونی ثروتمند نبود. آن زن مشهور، صرف نظر از میزان شهرتش، به لحاظ درونی شهرت نداشت. آن مادر نیز صرف نظر از اینکه چقدر دوستش داشتند، نمی دانست چگونه باید به خودش عشق بورزد.

آرزوهایتان دقیق و واضح و مشخص باشد.

به یک پژوهش دقت کنید : از مردم سوال شده بود  که : " خواسته شما چیست؟ " و بعد از آنها پرسیده شده چرا ؟

س- آرزوی شما در این لحظه چیست ؟

ج _ من دوست دارم تنومند باشم.

س- چرا؟

ج- چون در آنصورت جذاب تر بوده و اعتماد به نفس بیشتری خواهم داشت.

س- چرا؟

ج- چون مردم به من توجه خواهند کرد و این مهم است.

س- چرا؟

ج- برای اینکه این احوال ، مرا خوشحال می کند و من دوست دارم خوشبخت باشم.

نتیجه محققین اینست که اگر کلمه " چرا" را به اندازه کافی از مردم سؤال کنی در نهایت جواب تمامی آنها به اینجا می رسد:

 " زیرا می خواهم خوشبخت و شادمان باشم."

مهم نیست در شروع پاسخ های آنها پول ، شهرت، نام یا شغل بهتر باشد، نهایتا ً همه در آرزوی خوشبختی اند.خوشبختی واقعی را در درونتان جستجو کنید.

چیزهای قشنگ دنیا به طور مساوی تقسیم نمی شوند، بعضی ها بیشتر از سهمشان می گیرند و بعضی ها کمتر و این فقط مربوط به آرزوهای دنیای خارج از آنهاست.

تبصره :

خواسته هایتان دقیق و واضح و مشخص باشد با تمام جزئیات، گویی قبلا ً رخ داده، آیا در صورت وقوع باز هم به همان اندازه خواستارش هستید؟

خواسته واقعی خود را دریابید و مستقیما ً همان را طلب کنید.

 

                                                                                                           برگرفته از کتاب : آتشی در دل

                                                                                                               نویسنده : دیپاک چوپرا

                                                                                                           گرد آوری : طلایه محتشمی

                                                                                                                 

 

مطلب بفرستید     مطلب بعدبالای صفحهصفحه اصلی

 

نام كاربر :

کلمه عبور :

 

 

Copyright 2005 :: Javdaneh. All rights reserved.
Web Development Partner :
Design Group , Best View : 1024x768 pixels