بزرگداشت رودکی

 

 
ابو عبدالله جعفربن محمد رودکی در سال 260 هجری در یکی از قراء، رودک سمرقند به دنیا آمد و هزار و پانصد سال پیش در روستای رودک که در پایان عمرش نابینا شده بود درگذشت.

 ناگزیر پارسی زبانان آنروز از درگذشتن او که به منزله پدر زبان پارسی بود سوگوار شدند. هنگامیکه رودکی درگذشت ایرانیان افسرده شدند زیرا که این شاعر نابینای پیر بزرگترین قهرمان آن میدان بود. کاری که امیر اسمعیل سامانی با شمشیر برنده خویش آغاز کرده بود رودکی با خامه خویش به پایان رسانید.

او رهبری توانا بود که راه را بر دقیقی و کسایی و مروزی و فردوسی و ناصرخسرو و عنصری و فرخی و ... گشود و برای آنها پایه ای استوار بنا نهاد. این شاعر زندباف قرن چهارم در لغت پارسی سرآمد بود. موسیقی ایرانی را نیک می دانست، چنگ را در غایت خوبی می نواخت، آواز فریبنده و شیرینی داشت که شاهان زمانه را می فریفت. در دربار نصربن احمد سامانی از نامی ترین مردان بود، که شاه بی او زیست نمی توانست کرد. بیش از یک میلیون و سیصد هزار شعر از او مانده بود، کلیله و دمنه را نظم کرده بود، چهار مثنوی دیگر داشت، دیوان شعر او کتابخانه ای بود.

 280 سال بدین گونه سپری شد تا اینکه ترک تازان نا مردم مغول، یکی از نخستین شهرهای بزرگ ایران را که مورد حمله قرار دادند شهر سمرقند بود، تربت عزیز رودکی سپرده ستوران شد. آرامگاهش را نابود کردند و آثار او نیز در اثر آتش سوزی از میان رفت و می توان گفت که یکی از ارکان زبان پارسی نابود شد. در زمانهای پیشین پژوهندگان بر آن شدند که اشعار وی را در مجموعه ای گرد آوردند که یک چهارم آثار رودکی است که در نسبت دادن آن اشعار به رودکی باز هم جای شک است. اما سعید نفیسی از نویسندگان و استادان معاصر، طی چهار سال تحقیق و بررسی اشعاری فراهم آورده که قطره ای از دریاست. 1047 بیت از یک میلیون و سیصد هزار بیت شعر اوست.

و اما حکایتی که برای عزل بوی جوی مولیان آورده اند که ابوالحسن نصربن احمدبن اسمعیل سامانی وقتی از بخارا به مرو رفته و مدتی آنجا ماند و توقفش در آنجا طولانی گشت، ارکان دولت که مایل به برگشت امیر به بخارا بودند و ناراحت و غمگین از نیامدن شاه سامانی، متوسل به رودکی شدند و او این سروده خود را با آهنگ و ساز عود برخواند و امیر نصر از شنیدن آن اشعار چندان بر سر ذوق آمد که بی دستار و کفش سوار بر اسب شده و بی وقفه به بخارا برگشت.

بوی جوی مولیان آید همی                           یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتیهای او                             زیر پایم پرنیان آید همی

اب جیحون از نشاط روی دوست               خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا شاد باش و دیرزی                میر ، زی تو ، شادمان آید همی

میر ماه هست و بخارا آسمان                   ماه سوی آسمان آید همی

میر سروست و بخارا بوستان                سرو سوی بوستان آید همی

**********

زمانه پندی آزاده وار داد مرا                       زمانه چه نکو بنگری همه پند است

ز روز نیک کسان غم مخور زنهار                بسا کسا که به روز تو آرزومند است

 

 

                                                                        برگرفته از کتاب محیط زندگی و احوال و اسفار رودکی

                                        به قلم استاد سعید نفیسی

                                     گردآورنده : پروین عابدینی

                                    www.javdaneh.com

 
 
   

درباره ما               صفحه اصلی

 

نام كاربر :

کلمه عبور :

 

Copyright 2005 :: Javdaneh. All rights reserved.
Web Development Partner :
Design Group , Best View : 1024x768 pixels